خوبين ايشاللا ؟؟؟ نمي دونم چي بگم هيچي نمي دونم .... نميدونم بايد چطور بگم که اين پست آخر من هست !!!!
اين تابستون واسه من خاطرات زيادي داشت بهترين تابستون بود و حالا که مي خوام وارد خزون بشم دلم گرفته توي اين تابستون اتفاق هايي افتاد که تلخي هاي زندگي رو شيرين ميکرد .
.......................................................... یه زمانی نمیفهمیدم فکر میکردم همه آدما پاک هستن مثه اون چیزی که نشون میدن یه جمله اینجا نوشته بودم هر وقت میومدم حسرت می خوردم چرا این قدر زود باور بودم سال ۸۴ یعنی ۳ سال و ۱۱ ماه پیش..........................................................
از امير گفتم بهتره از نيما و رضا هم يه يادي بگنم البته فقط نيما وبلاگ داره ==>اشک مهتاب<==
بچه هاي ديگه هم بودن که مثل " امير . نيما . رضا " دوستشون داشتم و هنوز هم دارم حتي بيشتر از قبل ...
يه تشکر و عذر خواهي از بروبچ وبلاگ نويس که به من سر ميزدن حوشحالم ميکردن ميگم دوستون دارم اگه يه وقت بهم ميگفتين بيا من نمي اومدم ببخشيد اگه توي حرفهام جسارتي شده بود همينطور
نمي دونم چي بگم غير از گريه چيزه ديگه اي رو .............................نميدونم...........................
یه نفر گفت زندگی روز هایی تکراری هست که پشت سره هم میره البته این جمله دقیق اون چیزی که اون گفته بود نبود ولی همین معنا رو داشت ....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گریه ها رو هم پاک کردم ! خنده مناسب تره......
همتون رو خيلي زياد دوست دارم
تک کلمه آخر
موفق![]()
![]()













نظر يادتون نره







